عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

271

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

را حفظ مىكنند . اگر در اعمال و اقوال آنان دقيق شوند ، درست لحظه‌اى كه دربارهء آنان به حكمى قطعى مىرسند ، سخنى ديگر يا عملى ديگر از آنان سر مىزند كه كاملا با حكم نخستين آنان مغاير است . هر عمل آنان به جاى خويش است و هر سخنى كه دربارهء كسى بر زبان آرند ، نسبت به حال و مرتبهء آن شخص گفته‌اند . در جمع اضداد الوهيت خود را نشان مىدهند و با بندگى خود ، سرورى خويش را آشكار مىسازند و در عين حال عالم بىرنگى را از آن خود ساخته‌اند و صورت بىصورتى را پذيرفته‌اند . به‌منزلهء آبى هستند كه خود را به رنگ مسير درمىآورد و شكل جويبار را نشان مىدهد . بستر خود را نيز خود مهيا مىسازد و مسيرش را نيز خودش تعيين مىكند . چنان كه ملاحظه مىشود ، تصوف يكى بيش نيست ، اما همان‌طور كه شرائط تاريخى - اجتماعى و اقتصادى در شكل يافتن شخصيت و زمان و اجتماع به وجودآورندهء فرد ، در تلقيات بزرگان تصوف تاثير عمده‌اى داشته است ، همان‌طور شخصيتهايى هم بوده‌اند كه جريانات اجتماعى را سرعت بخشيده‌اند و با اتكا به نيروى ايمان و نيروى مردم زمان خود تحولاتى در اعتقادات و روابط اجتماعى عصر خود ايجاد كرده و اثرات عمده‌اى بر جاى گذاشته‌اند . صوفيان از اين خصوصيت عمده ناديده گذاشته‌اند . چنان كه به خصوصيات اخلاقى صوفى و به تظاهر آن خلقيات " مشرب " نام نهاده‌اند و برخى تناقضات موجود ميان صوفيان بزرگ را از اين طريق توجيه كرده‌اند كه حق كاملا به جانب آنان است . بدين دليل بايد كه تصوف هر صوفى والامقام نه تنها از يك جهت ، بلكه از جهات مختلف و مخصوصا از نظر مشرب مورد دقت قرار گيرد و الا اگر به تصوف كه اساس واحدى دارد ، از نقطهء نظر واحدى نگريسته شود ، و شخصيت صوفى مورد توجه واقع نشود ، محقق را به نتايج بسيار نادرستى مىرساند و يا اصلا به نتيجه‌اى نمىرساند . نوشته‌ها نوشته مىشود ولى همه نقش بر آب مىگردد . گمان مىكنيم در اينجا تذكر نكتهء ديگرى نيز ضرورى است : تصوف با آسان‌گيرى گسترده و با بينش متعالى حقيقتا در زمان خود سرعت چشمگيرى به سير اجتماعى بخشيده است اما تكاياى پرموقوفه ، مشيخت‌هاى ارثى و بخصوص كج‌انديشيهايى كه از درك وارونهء مفهوم جذبه پيدا شده و گروهى از مجانين ، بيماران روانى و تهىمغزان را جزو اوليا قلمداد كرده است و يا كسانى